تبليغاتX
<-سكوت->
حکایت ما هم شده حکایت پیر مرد و پسر و خر پیر.

که این سه در راهی با هم می رفتند و هر کس در راه به انها چیزی میگفت. یکی میگفت چرا پسر سوار خر شده . دیگری میگفت چرا پیرمرد. و دیگری میگفت چرا هر دو سوار حیوان زبانبسته اند . و در نهایت خر سوار پیرمرد و پسر شد!!!!


+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 17:0
توسط مریم موضوع: |

maryflower

مریم

maryflower

http://maryflower.blogfa.com

سکوت

سکوت - حکایت

سکوت

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است... اینجا ستاره ها همه خاموشند اینجا فرشته ها همه گریانند

سکوت

قالب وبلاگ

Free Template Blog