اینجا ستاره ها همه خاموشند اینجا فرشته ها همه گریانند
من میمیرم تو میمیری همه میمیرند.......
ولی مرگ را حتی اگر بمیریم هم باور نداریم دیشب به گورستان سفر کردیم....من و بابا! همه جا تاریک بود هیچ صدایی نبود جز اینکه گاهگاهی کلاغی اظهار فضل مینمود... و خش خشی سکوتی وهم آمیز. چقدر آرام خفته اند کسانیکه روزی مثل من زنده بوده اند!!! من و بابا بهم ریخته ایم حسابی! جاهای خچ و خوف زیاد می رویم و نمی ترسیم چون با هم ایم! دیروز که از سر کار بر میگشتم نزدیکیهای کالج زنگ زدم به بابا و با هم توافق کردیم که به قبرستان برویم. جلوی در متروی امام حسین قرار گذاشتیم و پایین رفتیم... هوا داشت کم کم تاریک میشد. وقتی که رسیدیم کاملا تاریک بود .هیچ چراغی هم در بهشت زهرا روشن نبود هیچ چراغی! بالاخره هر کس تو زندگیش یکبار هم که شده یه وجب خاک از آن خودش داره مگه اینکه خیلی دیگه بدشانس باشه که بسوزه یا هر بلایی که جسمش متلاشی بشه که البته باز فرقی نداره... آی آدما تا زنده این بزنید خراب کنید ویرونه کنید همدیگرو نابود کنید که دیگه ممکنه چنین فرصتی گیرتون نیاد ها! همدیگرو ترور شخصیتی کنید خورد کنید مچاله کنید بندازین زیر پاهاتون له کنید له کنید له کنید... هیچی وجود نداره بعدش هیچی. باد میکنیم میترکیم کرم میذاریم له میشیم! خاک میشیم !مچاله میشیم!بوی گند میگیریم! پس اینهمه ادعا واسه چیه ؟ نمی دونم! واقعا نمی دونم! |